الحاكم الحسكاني ( مترجم : يعقوب جعفرى )

208

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ( سيماى امام على ( ع ) در قرآن ) ( فارسي )

حارثة بن مضرب نقل مىكند كه على گفت : چون به مدينه آمديم ، از ميوه‌هاى آن برخوردار شديم و آنها را چيديم و گرماى شديدى روى آورد و پيامبر از بدر خبر مىگرفت ، چون پيامبر به بدر كه چاهى بود رسيد ، پيش از ما دو نفر از مشركان در آنجا بودند ، يك نفر از قريش و غلام عقبة بن ابى معيط ، ما آن غلام را گرفتيم و قريشى فرار كرد ، ما پيوسته از او راجع به آن قوم ( لشكر قريش ) مىپرسيديم ، او گفت : به خدا سوگند كه آنان بسيارند و توانايى بسيارى دارند ، وقتى او چنين مىگفت ، او را تهديد مىكردند و مىزدند ، تا اينكه او را نزد پيامبر آوردند ، فرمود : او را رها كنيد ، سپس از او پرسيد : آنان چند نفرند ؟ گفت : به خدا سوگند كه آنان زيادند و توانايى بسيارى دارند ، باز پيامبر همان سؤال را تكرار كرد و او همان جواب را گفت . چون او نخواست درست خبر بدهد ، پيامبر گفت : آنان در هر روز چند شتر مىكشند ؟ گفت : ده شتر ، پيامبر فرمود : آنان هزار نفرند براى هر صد نفر يك شتر ، و چون به بدر رسيديم ، پيامبر شب هنگام چنين دعا كرد : خدايا اگر اين گروه ( گروه مؤمنان ) را هلاك سازى ، در زمين پرستيده نمىشوى . چون صبح شد پيامبر فرمود : سوى من آييد اى بندگان خدا ! ما از زير هر درخت و سنگى نزد او جمع شديم ، او نماز خواند ، آنگاه مردم را تشويق به جنگ كرد و به آن فرمان داد و گفت : قريش نزد اين قسمت سرخ از كوه اجتماع كرده‌اند ، پس چون مشركان رسيدند ، مردى از آنها بود كه بر شتر سرخ رنگى سوار بود . پيامبر فرمود : يا على از حمزه بپرس صاحب اين شتر كيست و چه مىگويد ؟ پس اگر كسى باشد كه در او خير است يا امر به خير مىكند ، شايد همين صاحب شتر باشد . پس حمزه ندا داد صاحب اين شتر كيست ؟ گفتند : او عتبة بن ربيعه است و او از جنگ نهى مىكند و مىگويد : اى قوم شما را قومى مىبينم كه خود را در معرض مرگ قرار داده‌ايد ، اى قوم شما به آنان نمىرسيد مگر اينكه هلاك شويد ، جنگ با آنان را به ديگران واگذاريد و آن را به سر من ببنديد ( يعنى مرا باعث آن بدانيد ) گفتند : نيكو مىگويد .